تبليغاتX
محکوم به قاضی بودنیم

محکوم به قاضی بودنیم

با قضاوت کردن در باره هم فرصت دوست داشتن همدیگرو رو از دست دادیم...

سلام...
دوباره سلام...خیلی وقته که توی این وبلاگم چیزی ننوشتم...
اما امروز که داشتم کامپیوترم رو خونه تکونی میکردم یهو یه فایل عکس دیدم که برد منو به 2-3 سال قبل...
با خودم قرار گذاشته بودم که هر طور شده پول در بیارم...خوشی زده بود زیر دلم...
نمیخواستم از بابام پول بگیرم...(اما حالا که به گذشته نگاه میکنم میبینم که دودره باز خوبی بودم چون هم از بابام میگرفتم هم خودم یه چیزایی در میاوردم)
خب چی بلد بودم؟....نشستمو فکرکردم هیچی بهتر از کلاس خصوصی نیست...
فیزیک رو خوب بلد بودم...با بچه ها صحبت کردمو یه تیم راه انداختم....
حالا که فکرشو میکنم میبینم چه انرژی داشتم...
اولش یه اگهی دادم تو روزنامه اما هیچکی زنگ نزد....
یه روز که همینجوری دلم واسه وسایل طراحیم تنگ شده بود به فکرم رسید یه طرح واسه کلاسم بزنم...
حالا این همون طرحه...البته این شیت فقط لوگوشه ....
چون انتزاعیه برای خودم با ارزشه...
یاداوری کنم که من طراح یا گرافیست نیستم ...
بعضی وقتا چند تا خط لرزون روی کاغذ میارم...
از یه دانشجوی مکانیک (!do not panic!) بیش از این انتظار نمیره(راستی .اول سیو کنید بعد ببینیدش چونکه یکم سایزش بزرگه!!)نظر؟؟؟؟؟
حالا که بهش نگاه میکنم برام یه جورایی الهام بخشه...
hope you enjoy it!!
راستی شرمنده که شماره ها رو خط زدم...(سو تفاهم نشه !!!!)
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 2:16  توسط بابک  |